درد دل
خدایا
به کدامین گناه، هر روز و هر ثانیه مجازات می شویم!
پس تو کجایی تا به بنده های مظلومت نگاه کنی!
اصن هستی؟
اگه هستی چرا نشانی نیست؟
چرا بر زخم های ما التیامی نیست؟
چرا مرهم دردهای ما تنها دل ماست!
کاش بودی و هر لحظه میدیدمت!
کاش احساست میکردم!
کاش خودم بودمو خودت!
کاش، کاش، کاش!
کاش میشد منو برگردونی پیش خودت!
من از اینجا بودن غیر شر ندیدم!
چی میشه منو ببری پیش خودت!
کاش میشد!
کاش میشد امشب شب آخرم باشه!
چشم هایم را از شرم رسیدن به حقیقت می بندم، تا مبادا کسی از دیدن آنها احساس حقارت کند. قطره های اشکم به سوی حقیقت نشانه رفته اند. گویا که تاریکی لحظه به لحظه به من نزدیک تر می شود. لحظه ای که به سوی محو شدن می اندیشم.