درد دل

خدایا

به کدامین گناه، هر روز و هر ثانیه مجازات می شویم!

پس تو کجایی تا به بنده های مظلومت نگاه کنی!

اصن هستی؟

اگه هستی چرا نشانی نیست؟

چرا بر زخم های ما التیامی نیست؟

چرا مرهم دردهای ما تنها دل ماست!

کاش بودی و هر لحظه میدیدمت!

کاش احساست میکردم!

کاش خودم بودمو خودت!

کاش، کاش، کاش!

کاش میشد منو برگردونی پیش خودت!

من از اینجا بودن غیر شر ندیدم!

چی میشه منو ببری پیش خودت!

کاش میشد!

کاش میشد امشب شب آخرم باشه!

دلنوشته

دلم گرفته

من هرگز فکر نمیکردم اینگونه باید زیست

من معنی درجا زدن را نمیدانستم

من معنی تنها بودن و تنها ماندن را از بر نبودم

به کدام گناه نابخشوده آدمی تنها می ماند در شلوغیه خانه

من تنها بودن را نیاموخته بودم

من عاشق بودن را خود یاد گرفتم و متنفر شدن رافهمیدم

در اخر نتیجه عاشق بودن تنفر است

من دلم را کجا جاگذاشتم که هر چه میگردم پیدا نیست

من دلم را به که بخشیدم ای پروردگار بزرگ و مهربان

قرار بود مواظب دلم باشد همین

قرار بود احترام باشد و احترام

خدای من

دیگر جایی نمانده ست روی زمین که ادمی انجا درد دلش را بگوید

ادمی عوض شده است و روز بروز از روح خودش دورتر میشود

چه موقع روحم را نجات میدهی؟

اشکهایم برای توست که روح معصومت آسمانها و زمین را به گریه انداختس

تو، وتو، توکه روحت درون من جریان دارد

به روحت بگو تلاطمم را آرام کند

بگو تنهایم نگذارد

فقط تو ماندی

خودت تنها

با من بمان در این ساعت و پناهم ده